![]() |
![]() |
|
| مسافر شهر غمی، غریبی مثل خودمی |
|
هيچکس اشکي براي ما نريخت ...
هر که با ما بود از ما گريخت ... چند روزي ست حالم ديدنيست... حال من از اين و آن پرسيدنيست... گاه بر روي زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفاءل مي زنم... حافظ عاشق فالم را گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم |
|
در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست؛ هیچكس سوار بر اسب نیست؛ هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید؛ هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست؛ هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد؛ از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است؛ در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد آری در روزگارانی که مردم وحشیانه عمل می کردند ایرانیان نماد فرهنگ بودند و هیچگاه خود را از دیگر هم وطنانشان بالاتر نمی دانستند؛ در روزگارانی که مردم بت می پرستیدند ایرانیان خداوند را قدرت مطلق می دانستند؛ آن بقایا بیانگره شخصیت ایرانی است که در آن فرهنگ و نجابت ایرانی به تصویر کشیده شده است؛ اما افسوس .... در زمان حال به جای قدرت دادن این صفات از آن ها روز به روز فاصله می گیریم و تمام آن صفات را بسته بندی کرده و صادر می کنیم آری ایران و نام ایرانی را دارند به تاراج می برند و ما خود به جای دفاع از آن در بسته بندی کردن کالای صادراتی سنگ تمام می گذاریم و با بهای ناچیزی در بازار غرب به فروش می رسانیم؛ اگر ایران را مانند بطری حاوی مایعی در نظر بگیریم فقط نام بطری است که برایمان باقی مانده و تمام مایع درون آن را کشورهای غرب به یغما برده اند و از آن بهره می برند؛ و کشورشان و فرهنگ مردمشان را می سازند و اما ایران ..... ایرانی با غیرت همه چیزت را دارند به یغما می برند و تو را در ظاهر امور مبحوس کردند ؛ آري هويت ملي و مذهبي ات را به تاراج برده اند و تو گويي در بستر خفته اي و تنها به يغما بردنش را مي نگري. ايران ديگر تهي از فرهنگ است تهي ست از باورهاي درست از اصالت و آداب و رسوم .... اين روزها ايران پر از خالي ست پر است از افكار بيگانه اي كه ذهن جوانانمان رامي شويد و تمام ريشه هاي ماندن را مي پو ساند. كجايي كوروش كبير كجايي كه نظاره گر باشي اين همه پوچي و نيستي را كجايي كه ببيني ايرانت را چگونه به دست باد سپردند چگونه پايه هاي تخت جمشيدت سست شده چگونه اصالت آريايي رفته رفته نابود مي شود.كاش اكنون ايران بودي شايد با تدبير و درايت تو ايران را از اين منجلاب مي رهانديم. ارگ با شكوه بم را زلزله فرو نريخت انديشه هاي پوسيدهء مردمانت آن را در هم شكست ديري نخواهد بود كه تخت جمشيد سي و سه پل، منار جنبان و تمام سرمايه هاي كهنت را به تاريخ مي سپاريم. و اما تمام بیان تاریخ ایران برای بیاد آوری هویت ایرانی است و فرار از ابتذالی است که در حال حاضر روز به روز بیشتر در آن فرو می رویم ؛ به یاد آوری گذشته درخشان، زیباست اما ما با حال تعریف می شویم نه با گذشته ؛ در حاضر چی داریم که به آن ببالیم ؟ بطری خالی از درون ايرانم به انتظارت مي نشينم به انتظار روزي كه آزاد ببينمت. به انتظار آن روزي كه مردمانت اصالت و فرهنگ خود را باز يابند و آزادانه بدون هيچ تشنجي در كنار هم به آرامش بنشينند. به اميد روزي كه ديگر در سر هر چهارراه كودك خياباني را نبينيم؛ ديگر شاهد نباشيم كه در كوچه و خيابان معتادي جان داده؛ روزي كه فقر و ثروت ضغف و قدرت ديگر با هم نجنگند و به تعادلي برسيم كه همه آرزويش را دارند. آري اين است ايران من ايران كوروش و داريوش و هخامنش ايراني آباد و آزاد كه با افكار اسطوره اي مردمانش جان مي گيرد و ريشه در خاك مي گستراند، نه ريشه در آب....
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام تنهایی!
چه مهربانی که به جای هر کس دیگر به من سری زده ای؛ همیشه منتظر دیدن دوباره ی تو خواهم ماند گر چه نمی روی ز پیش من هرگز. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل ... |
|
RSS
|