![]() |
![]() |
|
| مسافر شهر غمی، غریبی مثل خودمی |
|
بادگيسوي مرا خواهد ربود؛
درهجوم خلوت يك روزسرد بي توميميرم؛ ميان اشكها درغم بيهودگي از سوز درد، بي تو بغضي سرد روحم را گرفت؛ خنده هايم در حرير درد مرد، قلب ويران مرا دست غمت در شبي خاكستري تا مرگ برد يادگار روزهاي شاد من لحظه اي آغوش بر يادم گشا بي صدا دوراز نگاه غصه ها باز بر خيل خيال من بيا |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام تنهایی!
چه مهربانی که به جای هر کس دیگر به من سری زده ای؛ همیشه منتظر دیدن دوباره ی تو خواهم ماند گر چه نمی روی ز پیش من هرگز. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل ... |
|
RSS
|