تبليغاتX
مسافر غریب - عشق چیست ؟
مسافر شهر غمی، غریبی مثل خودمی
شاگردی از استادش پرسيد:     " عشق چست؟ " 

استاد در جواب گفت:

 " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد:"چه آوردی؟"

شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."

استاد گفت:                             " عشق يعنی همين! "

 

+ نوشته شده در  Fri 6 Jul 2007ساعت 5:49 AM  توسط دانیال |