![]() |
![]() |
|
| مسافر شهر غمی، غریبی مثل خودمی |
|
من که رفتم بنويسيد دمش گرم نبود
بنويسيد صدا بود ولي نرم نبود بنويسيد که باران به خيابان برخورد بنويسيد که مردي به زمستان برخورد خانه در خاک و خدا داشت ، تماشايي بود بنويسيد دو خط مانده به تنهايي بود بنويسيد که با ماه ،کبوتر مي چيد از لب زاغچه ها بوسهء باور مي چيد بنويسيد که با چلچله ها الفت داشت اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت لالهء وا شده را خوب تماشا مي کرد با گل گاوزبان روزهء دل وا مي کرد دلش از زمزمهء نور عطش مي باريد ريشه در ماه ، ولي روي زمين |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام تنهایی!
چه مهربانی که به جای هر کس دیگر به من سری زده ای؛ همیشه منتظر دیدن دوباره ی تو خواهم ماند گر چه نمی روی ز پیش من هرگز. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل ... |
|
RSS
|