![]() |
![]() |
|
| مسافر شهر غمی، غریبی مثل خودمی |
آنکس که مي گفت: دوستت دارم،عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد ؛ رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت؛ صداي خش خش برگها همان آوازي بود، که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام تنهایی!
چه مهربانی که به جای هر کس دیگر به من سری زده ای؛ همیشه منتظر دیدن دوباره ی تو خواهم ماند گر چه نمی روی ز پیش من هرگز. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل ... |
|
RSS
|