![]() |
![]() |
|
| مسافر شهر غمی، غریبی مثل خودمی |
|
تو به من خنديدي و نمي دانستي که به چه دلهره از باغچۀ همسايه سيب را دزديدم؛
باغبان از پي من تند دويد، سيب را دست تو ديد، غضب آلوده به من کرد نگاه، سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک،و تو رفتي و هنوز سالها هست که در گوش من آرام ، آرام خش خش گام تو تکرار کنان،مي دهد آزارم؛ و من انديشه کنان غرق اين پندارم که چرا خانه ي کوچک ما سيب نداشت. "حميد مصدق" |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام تنهایی!
چه مهربانی که به جای هر کس دیگر به من سری زده ای؛ همیشه منتظر دیدن دوباره ی تو خواهم ماند گر چه نمی روی ز پیش من هرگز. |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
حرف دل ... |
|
RSS
|